الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

231

الغدير ( فارسى )

در همان هفته سيد عارفان ، امام امت ، سيد احمد رفاعى ، رضى اللّه عنه ، نيز با قافلهء بزرگى از زوّار براى زيارت قبر پيغمبر به مدينه آمده بود . هنگامى كه وارد حرم شريف پيغمبر شد ، در برابر قبر مبارك ايستاد . از عصر گذشته بود و حرم مبارك آكنده از زائران بود و او در حالى كه از خود غايب و در محضر محبوب حاضر بود ، چنين خواند : - آنگاه كه از تو دور بودم ، روان خود را به خاك‌بوسى تو مىفرستادم . - اينك گردش روانها به دور تو پيداست ، دست مباركت را پيش آر تا لبهايم به فيض بوسه نايل شود . دست مبارك پيغمبر در حالى كه نور از آن مىتابيد ، ظاهر شد ، گويى درخشش برق بود و او دست مبارك را بوسيد و مردم همگى نظاره مىكردند . اين نعمت را خداوند نصيب من فرمود كه ديدم او چگونه دست آن حضرت را بوسيد . من اين مشاهدهء پربركت را ذخيرهء روز معاد خود مىدانم و توشهء روزى مىشمارم كه پيش خدا حاضر خواهم شد . سپس مىگويد : در همان قافله ، شيخ احمد زعفرانى ، شيخ عدى بن مسافر اموى ، سيد عبد الرزاق حسينى واسطى ، شيخ عبد القادر گيلانى ، شيخ احمد زاهد ، شيخ حياة بن قيس حرانى ، شيخ عقيل منبجى عمرى و گروهى از مشاهير اولياى روزگار حضور داشتند و همهء اينان به ديدار دست مبارك و پاك پيغمبر مشرف شدند و همگى تحت بيعت اين شيخ بزرگ جمع شدند . خبر اين ماجرا متواتر و مشهور است و بسيارى از اعيان رجال به تفصيل آن را نقل كرده‌اند كه مىتوان بدان مراجعه كرد . « 1 » شيخ تقى الدين فقيه نهروندى ( م 594 ) در قصيده‌اى كه با اين ابيات شروع مىشود ، گويد : - كجا پيغمبران چنين رازى را آشكار و اوليا چنين سخنى را روايت كرده‌اند ؟ - مردان بزرگ و پيشوايان پارسا پيوسته از چنين افتخارى ياد كرده‌اند . - افتخارى كه شاهدان را به وجد آورد و شهر مدينه را نورباران كرد .

--> ( 1 ) . العقود الجوهرية 5 .